<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>نفس عمیق </title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com</link>
<description>و ..... تمام.</description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Fri, 09 Oct 2026 21:12:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>تغییر...</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/920</link>
<description>ساده بگویم، آرام‌تر شده‌ام؛ ساکت‌تر، در خود فرورفته‌تر و البته متفکرترو اندوهگین تر. روزهای سختی که پشت سر گذاشتم و غم بزرگ از دست دادن عزیزی، ناگهان مرا با حقیقتی روبه‌رو کرد که گویی سال‌ها فراموشش کرده بودم؛ اینکه هیچ چیز در این دنیا ماندگار نیست. با این حال، مگر می‌شود دل نبست؟ مگر می‌شود زندگی کرد، دوست داشت، کنار آدم‌ها نفس کشید و به آن‌ها دل نداد؟ حالا بیشتر از گذشته می‌دانم آنچه امروز دارم، ممکن است فردا فقط یک خاطره باشد؛ خاطره‌ای شیرین یا تلخ، اما</description>
<pubDate>Fri, 09 Oct 2026 21:12:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/920</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/921</link>
<description>گمانم گذشتن از گذشته مهارتی است که بعضی‌ها هرگز به دست نمی‌آورند. من هم گاهی در گذشته پرسه می‌زنم. بعضی روزها را انگار دوباره زندگی می‌کنم. بعضی لحظه‌ها را ساعت‌ها در ذهنم می‌چرخانم. و بعضی آدم‌ها را از فاصله‌ای نزدیک‌تر به یاد می‌آورم. می‌دانم هیچ‌کدام از این‌ها, چیزی را در اکنون تغییر نمی‌دهد. می‌دانم باید مراقب باشم که وقتی خیام جامِ زیستنِ در لحظه را به دستم می‌دهد، از آن حفره‌ی کوچک زمان عبور کنم و به حال برگردم.</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 21:45:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/921</guid>
</item>
<item>
<title>نزار قبانی </title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/919</link>
<description>دوست دارم مثل پرندگان پاییزی، گاه‌به‌گاه گم شوم می‌خواهم وطنی پیدا کنم وطنی نو بی‌هیچ دیّاری و خدایی که مرا تعقیب نکند و سرزمینی که به دشمنی‌ام برنخیزد می‌خواهم از پوست خویش بگریزم؛ از صدای خویش و از زبان خویش می‌خواهم مثل شمیم بستان‌ها بگریزم می‌خواهم از سایه‌ی خویش بگریزم و از نشانی خویش می‌خواهم از شرقِ خرافه‌ها و ماران بگریزم از خُلفا و از تمام پادشاهان می‌خواهم مثل پرندگان پاییزی، عشق بِورزَم‌؛ ای شرق چوبه‌های دار و دشنه‌ها و امیران از تمام</description>
<pubDate>Thu, 01 Oct 2026 11:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/919</guid>
</item>
<item>
<title></title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/917</link>
<description>آن‌قدر روزها شلوغ و شب‌ها خسته و نیازمند سکوتم که فرصت نمی‌کنم حتی محض خاطر دلتنگی انگشت‌هایم، چیزکی بنویسم. انگار همه‌ی آن ثانیه‌هایی که در این مدت سپری نمی‌شد و به اندازه‌ی کل جهان کش می‌آمد، حالا فشرده و منقبض شده. آدم باورش نمی‌شود چطور تعریف‌مان از زمان فقط در دو فصل از یک سالی از عمر و زندگی‌مان متحول شده. هر چند که همه‌ی سال‌های کودکی‌ سر سفره‌ی هفت‌سین طوطی‌وار دعایمان را برای بهترین حال‌ها تکرار و زمزمه کرده بودیم، ولی در نهایت تحویل احوال‌مان به</description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 11:50:56 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/917</guid>
</item>
<item>
<title>هجرت </title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/916</link>
<description></description>
<pubDate>Wed, 02 Sep 2026 11:46:25 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/916</guid>
</item>
<item>
<title>یکسال دیگر ...</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/918</link>
<description>یکسال دیگر از عمر گذشت .یکسالی که شاید به ظاهر ۳۶۵ روز بود اما اینطور نبود ... یکسال به اندازه تمام جانهای عزیزی که بی جان شد ... به اندازه تمام دلها و تن های داغدیده و سوخته ... یکسال به قدر تمام دردهای جانکاه تحمیل شده از ظلم .. به وسعت تمام سفره های بی نان و دستهای خالی ... به اندازه تمام فاصله ها و دوری های اجباری و سخت ... ما را به این سخت جانی گمان نبود.... اما ماندیم .. باشد که مانده ی عمر امید واهی نباشد .</description>
<pubDate>Sun, 23 Aug 2026 21:52:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/918</guid>
</item>
<item>
<title>....</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/915</link>
<description>روزگار بدیست ... خسته ایم ،کلافه و دردمند و بیقرار و منتظر شاید باریکه ی امیدی از جایی که انتظاری از خدایی نیست باز شود ... این بلاتکلیفی و برزخ سوزنده روز و شبمان را به هم می‌دوزد و مفهومی از زندگی کردن نداریم ... تنها نفس میکشیم و همراه نفسهامان درد را با تمام یاخته های وجودمان فرو می‌دهیم و زخمهای فروخورده را با بغضهای فروداده تلنبار میکنیم تا جایی زمانی به معجزه ای فریادش کنیم .... این روزها حال بسیار عجیبی دارم انگار میان آدم‌های نامرئی که بی‌صدا</description>
<pubDate>Wed, 25 Feb 2026 13:57:50 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/915</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/914</link>
<description>روح او پاره پاره بود، روح من سوخته. اما وقتی با هم بودیم، زخم‌هایمان کمی کمتر درد می‌کردند...</description>
<pubDate>Sun, 16 Nov 2025 11:02:54 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/914</guid>
</item>
<item>
<title>حضور</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/913</link>
<description>اعتبار رابطه به آدم‌هایی است که آن را ساخته‌اند؛ به همه‌ی لحظه‌هایی که جمع‌ می‌شوند و کنار هم می‌نشینند و قاب عکسی می‌شوند که در کهنسالی در بهترین قسمت خانه‌ات می‌گذاری. پایداری رابطه هم فقط به ماندن در سختی‌ها و گرفتاری‌ها و یا سهیم شدن در شادی‌های مشترک و نامشترک نیست. مهم این است که پیوسته به نقش خودت در استمرار رابطه واقف بوده‌ای و همه‌چیز را به دیگری واگذار نکرده‌ای. این شاید یکی از رازهای هستی باشد که حیات هر چیزی به استمرار است.</description>
<pubDate>Tue, 11 Nov 2025 23:58:36 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/913</guid>
</item>
<item>
<title>...</title>
<link>https://rahaee1.blogfa.com/post/912</link>
<description>گاهی زندگی مثل چای داغی‌ست که بی‌حوصله سر می‌کشی...زبانت می‌سوزد، اما قلبت گرم می‌شود. ما مدام عجله داریم برای رسیدن به جایی که وقتی رسیدیم، تازه می‌فهمیم هیچ جا مهم‌تر از این لحظه‌ی کوچک نبود. شاید راز آرامش این باشد که یاد بگیری در میانه‌ی راه، دستت را روی فنجان بگذاری، بخار را نفس بکشی، و بگویی: همین حالا، همین‌جا، من رسیده‌ام... ۵ مهرماه ۰۴</description>
<pubDate>Mon, 29 Sep 2025 10:36:10 +0330</pubDate>
<dc:creator>rahaee1</dc:creator>
<guid>rahaee1.blogfa.com/post/912</guid>
</item>
</channel>
</rss>
