...
باز هم این کنج خلوت ... اینکه آدم جایی رو داشته باشه که وقتی خسته اس از همه ... وقتی بی نفسه از تکرار بی ملاحظه ی لحظه های سخت ... بدور از همه ی تعبیرها و تقصیرها و قضاوت ها ... خوبه ... سالها از اولین دلنوشته ای که اینجا نوشتم میگذره روزیکه اینجا آغاز شد آغاز یک احساس بود احساسی که هیچوقت امروز، اینجا بودنش رو نمیدیدم ... آدمها بدون اینکه بفهمن گاه توی ورطه ای میفتن و سالها دست و پا زنان به هر دستاویزی چنگ میزنن ... اما افسوس که آنچه را که جستجو میکنند در وجود خودشون لبریزه .... یک دهه گذشت ... یک دهه دردهای آشکار و خوشی های زودگذر ... گاه چه کودکانه دلخوشیم به خیال ... تا سیلی تقدیر حقیقت عریان را نشانمان میدهد ... شاید این آغازی دیگر است بعد از یکسال و اندی ... شاید ... نمیدانم ...
+ نوشته شده در سه شنبه بیست و نهم آبان ۱۳۹۷ ساعت 12:29 توسط رها
|