هدیه 1402
دستم زیر چونه ام بود و زل زده بودم توی مانیتور که یکی گفت خانم .... ؟
گفتم بله . گفت این بسته مال شماست . و بسته رو گذاشت سر میز و رفت . چیزی توی دلم چرخید مثل یک نسیم خنک و دلچسب.
فکر کردم از سالی که اومدم اینجا هر سال اینموقع کسانی که باید به وجودشون شکر کنم و ذاتشون مهربون بوده و دوست داشتنی، به ارزش وجودی خودشون این روز یادم بودن و این یاده من بودنه اصلا هنر من نبوده و نیست . مجسمشون کردم که چقدر حواسشون بوده .... با عشق رفتن ... گشتن و هدیه ای رو با مهر گرفتن و طوری فرستادن که این روز به دستم برسه . گفتم ...عشق شاید همین باشه ،رسیدن یهویی هدیه ای ، شاخه گلی .... لمس همین دوستت دارم های کادو پیچ شده که توی شلوغی و شتاب لحظه هامون گمش کردیم ... همین خواستن های یهویی ... غنج رفتن های به یکباره ... فکر کردم شاید خواستن ها رو نباید در نطفه خفه کرد .... یا به بعدا موکول کرد ... شاید هیچ بعدنی وجود نداشته باشه شاید بعدا زمزمه هامون سکوت مطلق بشه ... شاید بعدن دل برنجه .... شاید بعدا دیر بشه .... دیر میشه .. کاش بودی....
یکم شهریور 1402
کیش