خدایا مرا ببخش
مرا ببخش !!!ای مهربانترین تو ای همراه .... همراه لحظه های تنهایی
همیشه مهربان فریادرس .... ای دوست .. ای عشق .... ای راز
مرا ببخش !!!
سنگین ارام پر نفوذ نگاههایت در گیجی مبهم افکارم سوسو می زند ...
من آنقدر در با تو بودنهایمان غرقم .. که گویی واژه ها .... رنگ باخته اند ...
مرا ببخش ..آن هنگام که باید فریاد زنان عشقت را به گوش زمانها برسانم ....
خاموشی می گزینم ....آن هنگام که در گرمای لمس حضور نوازشهایت از خود بر خود می بالم ....
نگاههایم آنقدرها که باید .... و شاید آنقدر ها که شاید ....
ماندن همیشگی دستانت را التماس نمی کنند ....
ای همیشگی ....
ای باور ما’من در لحظه های بودن و ماندن ...
نا آرامم ... در لحظه های بی قراری ...ای غریبانه آرامش ....مرا ببخش ..!!!
در آن همه هنگام بی قراریهایم ...
در آن همه دیرین بی پایان پایان لحظه های غصه هایم ...
ضعف ناتوانی شانه هایم را به مهـــــرت ببخش !!
ای صدای آرامبخش ....
ای جاری از هوا .. نگاه .. از عشق و نور و ما ....ای جاری در من ...مرا ببخش!
در آنهمه گاه و بی گاه .. عشقت را ...بودنت را ...ماندنت را ...حضورت را...نگاهت را
بر بودنها و ماندنها ..... که بر آدمیان فریاد نمی زنم ...
مرا ببخش ..اگر که ناتوان حنجره بی صدایم .....ناتوانتر از آن است که بر دنیا فریادبزندت و بر تو ببالد ..... که بر خـــــــــود ببالد .
مرا ببخش که گاه کلمات را در خاطرات .... افکار ... و لحظه هایم گم می کنم ...
که عاشقم بر تو ........که عاشقم بر عشق .....
عاشقانه غزلواره های ناتمامم یک به یک ... نفس به نفس .... تقدیم به توباد...
تاآخـر بــــــــــودنها ..............
همیشه مهربان فریادرس .... ای دوست .. ای عشق .... ای راز
مرا ببخش !!!
سنگین ارام پر نفوذ نگاههایت در گیجی مبهم افکارم سوسو می زند ...
من آنقدر در با تو بودنهایمان غرقم .. که گویی واژه ها .... رنگ باخته اند ...
مرا ببخش ..آن هنگام که باید فریاد زنان عشقت را به گوش زمانها برسانم ....
خاموشی می گزینم ....آن هنگام که در گرمای لمس حضور نوازشهایت از خود بر خود می بالم ....
نگاههایم آنقدرها که باید .... و شاید آنقدر ها که شاید ....
ماندن همیشگی دستانت را التماس نمی کنند ....
ای همیشگی ....
ای باور ما’من در لحظه های بودن و ماندن ...
نا آرامم ... در لحظه های بی قراری ...ای غریبانه آرامش ....مرا ببخش ..!!!
در آن همه هنگام بی قراریهایم ...
در آن همه دیرین بی پایان پایان لحظه های غصه هایم ...
ضعف ناتوانی شانه هایم را به مهـــــرت ببخش !!
ای صدای آرامبخش ....
ای جاری از هوا .. نگاه .. از عشق و نور و ما ....ای جاری در من ...مرا ببخش!
در آنهمه گاه و بی گاه .. عشقت را ...بودنت را ...ماندنت را ...حضورت را...نگاهت را
بر بودنها و ماندنها ..... که بر آدمیان فریاد نمی زنم ...
مرا ببخش ..اگر که ناتوان حنجره بی صدایم .....ناتوانتر از آن است که بر دنیا فریادبزندت و بر تو ببالد ..... که بر خـــــــــود ببالد .
مرا ببخش که گاه کلمات را در خاطرات .... افکار ... و لحظه هایم گم می کنم ...
که عاشقم بر تو ........که عاشقم بر عشق .....
عاشقانه غزلواره های ناتمامم یک به یک ... نفس به نفس .... تقدیم به توباد...
تاآخـر بــــــــــودنها ..............
که عاشقانه عاشقم بر تو .... که عاشقانه عاشقم بر عشـــــــــــــق .....
خدابا دوستت دارم با من بمان مرا ببخش
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و ششم آبان ۱۳۸۹ ساعت 23:25 توسط رها
|