ما بندگان بدی هستیم یک عمر به خدا دروغ میگوییم و خدا هیچ گاه به خاطر دروغ هایمان مارا تنبیه نمی کند رسوایمان نمی کند وعده می کنیم وفا نمی کنیم باورمان می کند در کمال رحم وآرامش صبوری می کند مجالمان می دهد و ما سرسختانه لجاجت می کنیم گناهانمان را توجیه می کنیم هر چه می گوید نمی پذیریم با این وجود هرگاه میخوانیمش حاضر است از او می گریزیم و ادعای بندگی داریم و بدنبال سراب ، تشنه در ناکجاآباد زندگی سرگردانیم غافل از اینکه ....آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم ...... که به ناگاه به خود می آییم ....خدایا اگر به فریادم برسی ...اگر ..... همان می شوم که دلخواه توست ...و در کمترین زمان نجات می یابی ...احساس آرامش می کنی حال چه کنی که شاکر باشی ؟ به گوش جان می شنوی : هیچ، فقط عشقم را بپذیر و مرا باور کن و بدان در همه حال در کنار تو هستم.