وقتي موضوعي رو براي ديگري توجيه مي كني و متقاعدش مي كني ، واژه اي رو تعريف مي كني معني مي كني دردي رو ميشنوي و دلداري ميدي مي خواي كه آرامش بدي و خودت ........نه توجيه مي شي نه واژه برات معني مي شه نه آرامش داري و  ....... خنده داره و دردآور .....گاهي اوقات مي دوني با ديگران بايد چه كني ولي با خودت ....... ديگران هم نمي دونن با تو چه كنن ...... نبايد كسي بفهمد كه ......دل و دستِ  این خسته‌ی خراب ،از خوابِ زندگی می‌لرزد ، باید تظاهر کنم حالم خوب است راحت‌ام، راضی‌ام، رها ... نقاشي خنده برروي صورت گيج و پر درد ساده نيست كشيدن آرامش به روي دل بيدل سهل نيست ولي .......جز اين راهی  نیست ......باید  به  اعتماد آسوده ی  سایه به آفتاب برگردم