خدایا! قربانت گردم! ای حکیم کارساز! ما در حکمت کارهایت در مانده‌ایم!
خدایا! مگر قوم نوح بجز اینکه کبر ورزیدند، چه گناهی مرتکب شدند که چنان غرقشان کردی؟
خدایا! مگر قوم عاد بجز کفر نعمتت، چه کرده بودند که چنان به بادی نابودشان کردی؟
خدایا! مگر قوم ثمود را به جرم کشتن شتر، چنان عذاب‌شان ندادی؟
خدایا! مگر اهل مدین بجز کم فروشی، چه کرده بودند که چنان شدند؟
خدایا! مگر قارون بجز مال اندوزی، چه کرده بود که چنان در زمین رفت؟
خدایا! این قوم که در میانشانيم چه دیگر باید می‌کردند – که نکرده‌اند – تا شایسته‌ی عذابت می‌شدند؟
خدایا! اصلاً می‌شنوی‌ام؟
خدایا! (نکند خدای نکرده، بلاتشبیه) تو هم مانند این پدر مادرهایی هستی که به بچه‌های اول‌شان کلی سخت می‌گیرند و کاری به کار بچه‌های آخرشان ندارند!
خدایا! کجایی؟
خدایا! می‌خواهم به سبک شبان بلند بلند کفر بگویم بلکه موسایی مرا بشنود و از غیرتش عتابم کند. شاید این‌گونه دل‌مان به خبری از تو خوش شود!
خدایا! این‌جا پنداری همه مسابقه می‌دهند در رسیدن به عذابت!
خدایا! با این همه اگر عذاب‌مان نکنی به تمام اقوام قبلی ظلم کرده‌ای!
خدایا! به خودت قسم که عذاب به دستت، هزار بار شیرین‌تر است از عذابی که می‌کشیم به اسمت!