تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم

-----

تو کیستی که من اینگونه بی پروا

به گستره تمامی درهای ناگشوده

و رازهای سر به مهر

دلتنگیها و دلواپسیهایم را

در تجسم چشمهای نگرانت

به آرامشی ابدی می سپا رم

تو کیستی که من اینگونه

ازبیم و امیدی ابدی

آغاز می شوم

و در سایبان مهر بی پایانت

به خوابی ابدی فرو می روم

تا شاید در تناسخی دیگر

ابدیتی را آغاز کنم