تو کیستی ...
تو کیستی که من اینگونه بی تو بی تابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم
شب از هجوم خیالت نمی برد خوابم
تو کیستی که من از موج هر تبسم تو
بسان قایق سر گشته روی گردابم
-----
تو کیستی که من اینگونه بی پروا
به گستره تمامی درهای ناگشوده
و رازهای سر به مهر
دلتنگیها و دلواپسیهایم را
در تجسم چشمهای نگرانت
به آرامشی ابدی می سپا رم
تو کیستی که من اینگونه
ازبیم و امیدی ابدی
آغاز می شوم
و در سایبان مهر بی پایانت
به خوابی ابدی فرو می روم
تا شاید در تناسخی دیگر
ابدیتی را آغاز کنم
+ نوشته شده در شنبه چهارم دی ۱۳۸۹ ساعت 10:34 توسط رها
|