خوابت هست ....
زلف آشفته وخوي كرده و خندان لب و مست
پيرهن چاك و غزلخوان و صراحي در دست
نرگسش عربده جوي و لبش افسوس كنان
نيــــمه شب يـــــار به باليـــن من آمد بنشست
سر فرا گوش من آورد و به آواز حزين
گفت : اي عاشق ديـــــوانه من ، خوابت هست ؟!!
+ نوشته شده در دوشنبه سیزدهم تیر ۱۳۹۰ ساعت 8:44 توسط رها
|