درختهای وارونه ...
چقدر آشنا ... چقدر درست ... درختهای وارونه ...
{{ ما از دیدن درختهایی با شاخه چوبی و برگهای لطیف متحیر نخواهیم شد! این تصویر همیشگی است که ما از درختها انتظار داریم. اما اگر جای این دو با هم عوض شود چطور؟ یعنی تنه درخت سبز و باطراوت باشد و در مقابل بر این تنه سبز برگهایی بروید از جنس شاخکهای چوبین. انگار که کسی علیه آئین درختها طغیان کرده باشد.
کاکتوسها درختهای وارونهاند
با تنهای سبز و لطیف
و برگهای خارمسلک و چوبین.
میشود در آدمها نیز شاهد چنین وارونگی باشیم؟
آدمهایی که درونشان سبز و لطیف است، اما رشد یافتن در محیطی ناملایم و جغرافیایی از دشواری، شاخکهایی چوبین بر تن آنها رویانده. آدمهای کاکتوسی در برابر محرکهای بیرونی گاه پاسخهایی تیزتر از آنچه ما انتظار داریم میدهند. میخواهی در آغوششان بگیری اما زخمیات میکنند. هرچه تلاش میکنی برای نزدیک شدن، انگار به بلندای یک خار میان خودشان با تو فاصله نگه میدارند. با این گروه از آدمها چه باید کرد؟
کافی است بپذیریم اطراف ما آدمهایی هستند که مثل تمام درختهای متعارف نیستند. آدمهایی که اگر سکوتشان را بگیری خفه میشوند پس باید به آنها مجال «نگفتن» داد. آدمهایی که حتی در صمیمیترین سطح رابطه نیازمند «فاصله»اند و نیازشان به فاصله را نباید با «طرد»، تنبیه کنیم. آدمهایی که به درد «روابط نمایشی» نمیخورند. هیچکس برای تزئین مو یا جیب کت از کاکتوس استفاده نمیکند! اگر انتظارتان از یار عاطفی تفاخر در مهمانی و تشریفات است، دست از سر اینها بردارید تا همواره با شاخصی که در آن رفوزه خواهند شد، از چنین بودن شرمندهشان نکنید. کاکتوسها از بس تجربه رها شدن دارند، فرضشان پیش از هر صمیمیتی چنین است که «این هم برای رفتن، آمده» پس سخت اعتماد میکنند.
پس رابطه با کاکتوسها چه خیری دارد؟
مثال «درخت وارونه» را یادتان هست؟ خارهای بیرونی برای مراقبت از تنه سبز آنهاست. اگر میخواهید قلب سبزی را تجربه کنید که لبریز ناگفتههاست، یا کلماتی را بشنوید که انگار کسی از میانه تاریخ با شما به صحبت نشسته، اگر دلتان گوشی میخواهد که بتواند ساعتها شما را بشنود، با کاکتوسها زندگی کنید. کاکتوسها همواره میزبان َمهمانی یکنفره خویش هستند و اگر بر این یک، تو نیز افزوده شوی، دنجترین جمعیت جهان خواهید بود.}}
"حسام ایپکچی"