دست...دست ها...
دستها حکایت غریبی دارند... هم میتوانند سرانگشت نوازش باشند هم مشت. هم در جیب و پنهان از دیگران و هم به پیشآمده به استقبال برای «سلام ...». هم میتوانند با هزار غمزه و عشوه تاب بخورند که مناسک رقص ادا شود هم میتوانند به حسرت بر پای خورند که هیوای ... هیوای ...دستم به دامانت، میشود تمنا و ...دستم به گریبانت میشود دعوا.
این همه گستردگی در معنا حیرت انگیز است.
اما ...آدمها وقتی دستِ خودشان را میگیرند...که نتوانستهاند دستشان را به کسی بسپارند...
+ نوشته شده در سه شنبه شانزدهم آبان ۱۴۰۲ ساعت 23:45 توسط رها
|