هم نفس
چند نفر از افرادی که میشناسیم و کنار هم زندگی میکنند واقعا معنای همجواری و ارتباط را میشناسند ... چقدر از ما تنها در یک سلول به اسم زندگی حیاتمان را خرج میکنیم . همخانه ... همراه... همکار... همسفر ... چقدر از این آدمها در قفسهای زندگیمان داریم؟... هزار فرسنگ فاصله است میان «همنفسی» و «همقفسی». همقفسها تنها در یک حصارند و یکدیگر را میخواهند به قیمت اسارت یک عمر ، مهر را با زنجیر معنی میکنند ، بنده ی حصارهای اجبار و تکرارند ... اما همنفسها، ذوق همپروازی به سرشان افتاده و اوج را با هم میخواهند رهایی را با هم تجربه میکنند دیوانگیهای مشترکی دارند.... هم نفسند یعنی که بدون یکدیگر نفس و حیات مفهومی برایشان ندارد. اصلاً شاید معنای عاشقی همین باشد که آدمها به «دیوانگیهای مشترک» برسند والا که زندگی در چارچوب را همه ما به یک شکل و با یک صورت ... بلدیم و چه ملال آور و سخت است زیست در جهانی که هم قفسهایش بیش از همنفسانی باشد که زندگی را جای ماندن میکنند ... گرچه این همنفسان یک در میلیاردها باشند.
8 مهر سال 03