همه میروند .. هر کس به طریقی... دریافتم آدمی میتواند نفس بکشد راه برود و گوری را در خود حمل کند .... گوری سرد و خالی ....غصه از بین نمیرود... سوگ تمام نمیشود ... دلتنگی مفهومش را به دلمردگی تغییر میدهد ...چیزی به اسم عادت کردن وجود ندارد ما هرگز به نداشتن ها ، فراق ... دوری ها عادت نمیکنیم .... حفره ای در روحمان ، قلبمان شکل میگیرد که مدااااام درد میکند ... بدون اینکه تسکینی برایش باشد....و رنج را گریزی نیست. اما ناچار به ادامه هستیم ... تنها میدانم که ...زندگی زیبا، آسان و روشن نیست ... تلخ و سخت ،سرد و پر از رفتن است ...

4 دیماه 1403