دلم میخواهد "خودم" را از تنم در بیاورم.... بشویم ، بچلانم و روی طناب حیاط خانه مان پهن کنم... فردا بیایم ببینم که باد "خودم" را با خود برده است .... این "خودم" که میگویم ... نه که ضعیف باشد ... نه ... ضعیف نیست، فقط کم آورده ... از قوی بودن خسته شده، دیگر حوصله اینهمه بالا و پایین زندگی را ندارد ... میل عجیبی به گریز دارد.... به نبودن ، نداشتن و رفتن برای همیشه ... رقص کنان در دست باد...