رنجهای زیادی در من خانه دارند و زخمهایی که تلنگر دائمی روح منند... اما ....باید زیستن در رنج آگاهانه رو یاد بگیرم، چرا که فرار از رنج، فقط شکلش رو عوض می‌کنه و اون رنج دوباره از جایی دیگه و با چهره‌ای تازه برمی‌گرده سراغم. باید یاد بگیرم وسطِ درد چادر بزنم، نه برای این‌که قهرمان باشم، بلکه برای این‌که خودم رو بشنوم، نیاز درونم رو ببینم و بفهمم چی هنوز داره تو وجودم زخم می‌زنه. تا وقتی رنجم رو نادیده بگیرم، همون رنج به شکل رابطه‌های اشتباه، بیقراری، اضطراب، یا خستگی عمیق برمی‌گرده. اما اگه با چشم باز، با دل نرم، توی دلِ درد بایستم، کم‌کم می‌فهمم این رنج حامل پیغامی از خودِ واقعی منه. اون‌وقته که می‌تونم ازش معنا بسازم، نه اینکه قربانیش باشم. آگاهی از رنج، راه خلق دوباره ی خودمه، نه فرار از زندگی، بلکه ورود دوباره بهش، این بار عمیق تر و آرام تر. مثل جریان آبی که وقتی با سنگ ها مواجه میشه مسیرش رو تغییر میده و هدفش ادامه دادنه نه ایستادن و جنگیدن.... دوام، گذر کردن است از دل رنج....

مرداد ۰۴