گاهی زندگی مثل چای داغی‌ست که بی‌حوصله سر می‌کشی...زبانت می‌سوزد، اما قلبت گرم می‌شود.
ما مدام عجله داریم برای رسیدن به جایی که وقتی رسیدیم، تازه می‌فهمیم هیچ جا مهم‌تر از این لحظه‌ی کوچک نبود.
شاید راز آرامش این باشد که یاد بگیری در میانه‌ی راه،
دستت را روی فنجان بگذاری، بخار را نفس بکشی،
و بگویی: همین حالا، همین‌جا، من رسیده‌ام...

۵ مهرماه ۰۴