اعتبار رابطه به آدم‌هایی است که آن را ساخته‌اند؛ به همه‌ی لحظه‌هایی که جمع‌ می‌شوند و کنار هم می‌نشینند و قاب عکسی می‌شوند که در کهنسالی در بهترین قسمت خانه‌ات می‌گذاری. پایداری رابطه هم فقط به ماندن در سختی‌ها و گرفتاری‌ها و یا سهیم شدن در شادی‌های مشترک و نامشترک نیست. مهم این است که پیوسته به نقش خودت در استمرار رابطه واقف بوده‌ای و همه‌چیز را به دیگری واگذار نکرده‌ای. این شاید یکی از رازهای هستی باشد که حیات هر چیزی به استمرار است. زیادی ساده‌ است؛ مراقبت از هر چیزی آن را زنده نگه می‌دارد. اما وقتی پای دوستی و اتصال دو تن وسط باشد، شاید زیادی سهل‌انگار می‌شویم و جادوی این راز چندان تکان‌مان نمی‌دهد. برای همین اغلب وقتی متوجه دارایی‌های عاطفی‌مان می‌شویم که از دست‌شان داده‌ایم؛ مثل بیرون افتادن از قصه‌هایی که از قلب‌مان بزرگتر بوده‌اند. و این راز ساده‌ی سختی است؛ اینکه ما فقط یک‌سمت ماجراییم و هرگز نمی‌توانیم به‌تنهایی و بدون حضور قاطع دیگری معنایی بسازیم که قرار است در دو تن جاری شود. کمال بودن در حضور هم‌زمان دو نفر است و بس...